یک جوان آمریکایی

درباره کاوش و غلبه بر مردسالاری درونم

در سن ۳۷ سالگی، برای من نسبتاً آسان است که در مورد مردسالاری درونم تأمل کنم. مشاهده‌ی سوگیری‌های جنسی که دارم، در حد نرمال من است. برای من معمول است که در مورد گذشته‌ام تأمل کنم و کاری انجام دهم تا مطمئن شوم که اکنون و در آینده کارها را متفاوت انجام می‌دهم. و برای من عادی است که در مورد مردسالاری و جامعه‌ی مردسالار با دوستان، همکاران و در ملاء عام بحث کنم.

اما برای مرور دوباره‌ی خودم به عنوان یک نوجوان و جوان – نمی‌دانم که آیا اصلاً کلمه‌ی مردسالاری را شنیده‌ام یا نه. اگر آن را شنیده بودم، احتمالاً باور می‌کردم که بخشی از آن نیستم. مطمئناً گاهی اوقات توسط دوستان زن به تبعیض جنسیتی متهم می‌شدم، اما در بیشتر موارد، احتمالاً دیدگاه آنها را انکار می‌کردم و از خودم دفاع می‌کردم.

یک دوره‌ی گذار قابل توجه برای من وجود داشته است، از بی‌توجهی به مردسالاری تا شروع به درک سوگیری‌های جنسیتی و همدستی‌ام در سیستم‌های مردسالارانه و بهره‌مندی از آنها، تا کاری که اکنون برای رهایی از مردسالاری انجام می‌دهم.

به دلایل متعددی می‌خواهم این سفر را به اشتراک بگذارم. به اشتراک گذاشتن این سفر بخشی از مسیر من برای رهایی شخصی و رهایی ذهن خودم از جامعه مردسالار است. با به اشتراک گذاشتن مثالم، امیدوارم به پسران و مردان دیگری که در همان جامعه‌ای که من بزرگ شده‌ام بزرگ شده‌اند و می‌خواهند از آن رها شوند و به بشریت کمک کنند، خدمت کنم. من می‌خواهم در فرهنگی عادلانه‌تر، فراگیرتر، امن‌تر و هماهنگ‌تر برای دختران و زنان مشارکت کنم و معتقدم که برای اینکه واقعاً یک متحد باشم، باید بر سلطه‌گر درونم غلبه کنم. مانند بسیاری از همسالانم، من به دنبال رهایی بشریت هستم و معتقدم اگر دختران و زنان این جامعه به طور کامل آزاد نشوند، هرگز آزاد نخواهیم شد. مانند بسیاری دیگر، من به دنبال رهایی زمین هستم. من باور ندارم که ما هرگز در هماهنگی با زمین و خویشاوندان گیاهی و حیوانی خود زندگی خواهیم کرد، مگر اینکه به عنوان یک بشریت، برابری واقعی بین زن و مرد و همه جنسیت‌ها و جنسیت‌ها ایجاد کنیم. بررسی ریشه‌های تبعیض جنسیتی من

ممکن است برخی از مردان – و حتی زنان – این مطلب را بخوانند و با خود فکر کنند: “تو؟ تو، تعصبات جنسیت‌زده داری؟ بیخیال. امکان ندارد!” بر اساس نحوه رفتار من در جامعه، می‌توان به راحتی فرض کرد که در درون من هماهنگی وجود دارد. نه تنها هماهنگی کامل وجود ندارد، بلکه این به هیچ وجه درست نیست. و با توجه به جامعه‌ای که در آن بزرگ شدم، تصور می‌کنم تعداد کمی از مردان، اگر نگوییم هیچ، وجود دارند که تا حدودی مردسالاری در آنها ریشه دوانده باشد. بگذارید کمی توضیح دهم.

من در 28 آگوست 1986 در شهر کوچک اشلند، ویسکانسین، در کشوری که اغلب ایالات متحده آمریکا نامیده می‌شود، متولد شدم. من با وابستگی کامل به مادر و پدرم و حلقه اجتماعی کوچک آنها متولد شدم. هر چیزی که از زمان تولدم یاد گرفتم از اطرافیانم بود. و این افراد بسیاری از آنچه را که می‌دانستند از جامعه اطرافشان یاد گرفتند. به عبارت ساده، من محصول محیط اطرافم بودم و از سنین پایین چاره‌ای جز این نداشتم که این محصول باشم.

زمانی که من به دنیا آمدم، این ملت در وضعیتی از سلطه مردان قرار داشت که به زمان تأسیس این ملت برمی‌گشت. زنان شهروند کامل یا انسان کامل محسوب نمی‌شدند. زنان حتی تا سال ۱۹۲۰، یعنی ۲۴۷ سال پس از تأسیس این ملت، حق رأی نداشتند. در دوران کودکی من، به یک زن برای انجام دقیقاً همان کاری که یک مرد انجام می‌داد، حدود ۶۰ سنت در هر دلار پرداخت می‌شد. قوانین و آداب و رسومی وجود داشت که حتی قدرتمندتر بودند و آنچه یک زن می‌تواند یا نمی‌تواند باشد را تعریف می‌کردند و این قوانین و آداب و رسوم عمدتاً توسط مردان تحمیل می‌شد. از زمان تأسیس این ملت، ما یک جامعه مردسالار بوده‌ایم و این بنیاد به هر جنبه‌ای از جامعه نفوذ کرده است. زمانی که من به دنیا آمدم، بدیهی است که پیشرفت‌هایی حاصل شده بود، اما من هنوز در یک جامعه بسیار مردسالار و مردسالار به دنیا آمدم. و اگرچه هر دو والدینم دیدگاه‌های اساساً متفاوتی نسبت به بخش عمده‌ای از جامعه داشتند، اما بیشتر تأثیر من از جامعه خارج از خانواده کوچکم می‌آمد.

در جامعه‌ای که من در آن بزرگ شدم، ایده‌های بسیار روشنی در مورد آنچه یک دختر یا زن می‌توانست یا نمی‌توانست انجام دهد، وجود داشت. ایده‌های بسیار روشنی در مورد آنچه یک پسر یا مرد می‌توانست یا نمی‌توانست انجام دهد نیز وجود داشت. ما پسران و مردان تقریباً هر کاری را که می‌خواستیم می‌توانستیم انجام دهیم – به جز چند وظیفه و نقش که فقط دختران و زنان بر عهده می‌گرفتند. از سوی دیگر، زنان تعداد بسیار محدودی از کارهایی را که می‌توانستند انجام دهند و فهرست بسیار طولانی از کارهایی را که نمی‌توانستند انجام دهند، داشتند.

زنان در تعداد بسیار محدودی از نقش‌ها برای من به تصویر کشیده شده بودند که من باور محدودی در مورد اینکه چه نقش‌هایی می‌توانند ایفا کنند، زنان چه کسانی می‌توانند باشند، پیدا کردم.

از سوی دیگر، مردان در طیف گسترده‌ای از نقش‌ها به تصویر کشیده شده بودند که من باور گسترده‌ای در مورد اینکه مردان چه نقش‌هایی می‌توانند ایفا کنند، چه چیزی و چه کسانی می‌توانند باشند، پیدا کردم.

این تقریباً همه ناخودآگاه بود، بنابراین، من در آن زمان از آن بی‌اطلاع بودم.

بخشی از این محصول ناخودآگاه بود که در موقعیت‌های افراد تأثیرگذار بازی می‌کرد و بخش زیادی از آن عمدی بود.

چطور می‌توانستم انتظار داشته باشم که از … بیرون بیایم؟

این تربیت بدون اینکه حداقل برخی از این باورها در من ریشه دوانده باشد؟ من زنان را در مناصب قدرت نمی‌دیدم. من زنان را به عنوان رهبران شجاع جامعه نمی‌دیدم. من زنان را به عنوان افرادی بسیار روشنفکر به تصویر نمی‌کشیدم. این فهرست به تمام راه‌هایی که جامعه ما زنان را به من نشان نمی‌داد، ادامه دارد. اگرچه من تحصیلاتی داشتم که به من مبارزه برای برابری زنان را آموخته بود و می‌دانستم که مشکلاتی وجود دارد، اما در کودکی ظرفیت فکر کردن به این موضوع را در هر تعاملی که داشتم، نداشتم. بلکه، عدم دیدن زنان در بیشتر موقعیت‌ها، این باور را ایجاد کرد که زنان آن چیزها نیستند، یا حتی توانایی کمتری یا ناتوانی در آن چیزها دارند. در عوض، من زنان را در نقش‌های منتخب می‌دیدم، که به عنوان نقش‌هایی که زنان در جامعه ما ایفا می‌کنند، در من ریشه دوانده بودند.

آنچه در ملاء عام دیدم، محصول آنچه زنان می‌توانند باشند یا توانایی آن را دارند، نبود. بلکه، آنچه در ملاء عام دیدم، محصول جامعه‌ای بود که زنان را سرکوب می‌کند و سیستم‌های کنترلی ایجاد می‌کند تا آنها را از دستیابی به برابری در جامعه باز دارد. آنچه در ملاء عام دیدم، محصول برتری مردان بر زنان یا استعداد ذاتی بیشتر آنها نبود. آنچه دیدم، محصول سیستمی بود که مردان را در اولویت قرار می‌داد و منابع لازم را برای پیشرفت قابل توجه آنها در جامعه نسبت به زنان فراهم می‌کرد.

این یک محیط کلی از برتری مردان و فرودستی زنان بود. من تقریباً هر روز از دوران کودکی‌ام تحت تأثیر این مفاهیم قرار گرفتم و تقریباً در هر روز از بزرگسالی‌ام ادامه یافت.

هیچ یک از این‌ها برای من بیرونی نبود. من از دختران یا زنان بدم نمی‌آمد. هیچ آرزویی نداشتم که آنها عقب بمانند یا موفق نشوند. من هیچ آرزوی بدی نسبت به دختران یا زنان نداشتم. من فقط باورهای بسیار محدودی در مورد آنها داشتم.

ریشه بیش از حد جنسی شدن زنان توسط من

من هرگز این لحظه را از چند هفته اول شروع دانشگاه فراموش نمی‌کنم. من با چند نفر از دوستان جدیدم در یک اتاق خوابگاه در طبقه چهارم بودم. یک روز آفتابی پاییزی بود و ما از پنجره به یکی از فضاهای اصلی مشترک نگاه می‌کردیم. همه ما از بودن در آنجا و شروع یک زندگی جدید و مستقل هیجان‌زده بودیم. متوجه گروهی از همکلاسی‌های دختر شدیم که در فضای عمومی مشغول نوعی سازماندهی با تابلوهایی بودند. احتمالاً هیچ‌کدام از ما قبلاً چنین چیزی ندیده بودیم. آن موقع بود که یکی از دوستان جدیدم تصمیم گرفت از پنجره به همکلاسی‌های دختر چهار طبقه پایین‌تر فریاد بزند: «من برای امرار معاش به زنان تجاوز می‌کنم». آنها به او – به ما – نگاه کردند و همه ما در حالی که می‌خندیدیم و خجالت می‌کشیدیم، از پنجره پایین رفتیم.

من خودم این را نمی‌گفتم، اما می‌دانستم که او فقط یک شوخی می‌کند و در کل، اوضاع را تا حدودی خنده‌دار یافتم. با این حال، همکلاسی‌های دختر ما چنین احساسی نداشتند و در مدت کوتاهی، یک مقام مسئول، جیسون را شناسایی کرد. دقیقاً به خاطر نمی‌آورم عواقب این کار چه بود، اما او اخراج یا تعلیق نشد. دانشگاه با این وضعیت کاملاً بی‌تفاوت برخورد کرد و زندگی ادامه یافت.

این محیطی بود که من اوایل بزرگسالی‌ام را در آن گذراندم. اول اینکه، شوخی کردن به این شکل خنده‌دار بود و دوم اینکه، می‌توانست با حداقل نگرانی از عواقب انجام شود. من هیچ آموزش فعالی از دانشگاه در مورد احترام به همسالان زن یا تعاملات جنسی توافقی به یاد نمی‌آورم. در بهترین حالت، محیط خنثی بود، اما همه ما می‌دانیم که بی‌طرفی در زمان نابرابری به هیچ وجه خنثی نیست. محیطی بود که پسران و مردان می‌توانستند عمدتاً از «پسر بودن» یا «مرد بودن» قسر در بروند.

قبلاً گفتم که باورهای محدودی در مورد نقش‌هایی که زنان می‌توانند ایفا کنند دارم، اما یک نقش وجود دارد که زنان در زندگی من بسیار محوری ایفا می‌کنند و آن ارضای جنسی من بود. در سنین شکل‌گیری، من در معرض فیلم‌هایی مانند پای آمریکایی قرار گرفتم، آهنگ‌هایی مانند «مامبو شماره ۵» لو بگا را در رادیو شنیدم، جایی که او ده‌ها نام زن را به عنوان جایزه در تلاش جنسی خود فهرست می‌کند. فیلم‌های هالیوودی مانند پای آمریکایی کتاب‌های راهنمای همسالان من برای نحوه ارتباط با دخترانی بودند که با آنها بزرگ شده بودم. اینجا جایی بود که یاد گرفتم روش «عادی» و قابل قبول برای تعامل با همسالان زن من چیست. برخی از اولین آموزش‌های من در مورد رابطه جنسی، هر نوع پورنوگرافی بود که در اواسط دهه ۱۹۹۰ در اینترنت پیدا کردم. حالا که به آن تأثیرات نگاه می‌کنم، می‌لرزم. این آهنگ‌ها، فیلم‌ها و پورنوگرافی نمایانگر جنسی‌گرایی بیش از حد زنان بودند که من با آن توسط جامعه‌ی اصلی بزرگ شده بودم. جلد فیلم‌ها و مجلات، بیلبوردها و تبلیغات، پورنوگرافی… در تمام ذهن در حال رشد من، شی‌انگاری جنسی زنان وجود داشت. هر بار که زنان به عنوان موجودات جنسی به تصویر کشیده می‌شدند، زمانی بود که آنها به خاطر هوش، مجموعه مهارت‌ها، رهبری، حرفه‌ای بودن یا بسیاری از ویژگی‌های دیگرشان به تصویر کشیده نمی‌شدند. پرستاران جذاب، کتابداران جذاب، افسران پلیس جذاب وجود داشتند… حتی وقتی آنها را در یک نقش اجتماعی می‌دیدم، اغلب به عنوان بدنی برای میل و هوس بود.

این جنسی‌گرایی بیش از حد آنقدر فراگیر و آنقدر عادی شده است که بسیاری از ما حتی آن را نمی‌بینیم. اما اگر جامعه‌ی آمریکا را با بسیاری از جوامع دیگر امروز و بسیاری در گذشته مقایسه کنیم، واضح است که زنان به طور گسترده بیش از حد جنسی شده اند. این نه تنها در فیلم ها و رسانه ها، بلکه در جامعه مردان بالغ و پسرانی که با آنها بزرگ شده بودم نیز فراگیر بود. به عنوان یک پسر، اولین فکری که در مورد اکثر دختران داشتم این بود که آیا از نظر جنسی به آنها جذب می شوم یا نه و این موضوع زمانی که من مرد شدم و دختران زن شدند، ادامه یافت. این الگوی فکری که اولویت را به رابطه جنسی می داد، از کودکی شروع شد و تا اوایل بیست سالگی و سی سالگی من ادامه یافت. هر جا که نگاه می کردم، زنان در درجه اول به خاطر ویژگی های فیزیکی شان به تصویر کشیده می شدند، نه به خاطر ویژگی های بی شمار انسانی دیگرشان. این موضوع در اعماق روان من نفوذ کرد و من آن را در افکار، کلمات و اعمالم به عنوان یک بزرگسال حمل کردم.

بیش از حد جنسی شدن زنان در اعمال من آشکار شد

زنان به عنوان اشیاء جنسی در دانشگاه بر ذهن من تسلط داشتند. همه چیز در مورد رابطه جنسی بود. در کلاس، در کتابخانه، در پیاده روها، در مهمانی ها، در همه جا، یکی از اهداف اصلی من رابطه جنسی بود. با این حال، من فقط نمی خواستم رابطه جنسی داشته باشم، بلکه می خواستم با بسیاری از همکلاسی های دخترم رابطه جنسی داشته باشم. تأثیرات من روی من تأثیر گذاشته بود و درست مثل آن آهنگ ریکی مارتین، می‌خواستم بتوانم نام زنانی را که با آنها بوده‌ام فهرست کنم. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، به وضوح می‌بینم که چیزی بیش از رابطه جنسی می‌خواستم.

رابطه جنسی با زنان زیاد، راه من برای کسب احترام بود. در آن فرهنگ، رابطه جنسی با زنان زیاد، احترام شما را از مردان دیگر جلب می‌کرد. این راه من برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران و باحال بودن بود، که در اصل، میل من به تعلق داشتن و مهم بودن بود.

احترام، تعلق داشتن و مهم بودن، نیازهای اساسی انسان هستند و همه ما می‌توانیم برای برآورده شدن این نیازها تلاش کنیم. با این حال، روشی که من برای برآورده کردن این نیازها پیش گرفتم، اغلب برای زنان جوانی که با آنها در ارتباط بودم، محترمانه نبود. به دلیل نگاه ابزاری من به زنان، من زنان را به روشی که اغلب بی‌احترامی و خودخواهانه بود، دنبال می‌کردم. من به آنها فشار می‌آوردم. وقتی مطمئن نبودند، برنامه‌ریزی ذهنی من این بود که نقش من این است که آنها را مطمئن کنم، چه از طریق کلماتم و چه با تحریک کافی آنها. حتی با اینکه فکر می‌کردم این یک رابطه دو طرفه است، نیازهای من در اولویت قرار داشت. من رابطه جنسی می‌خواستم و از طریق آن رابطه جنسی نه تنها رضایت جنسی می‌خواستم، بلکه می‌خواستم ثابت کنم که یک انسان موفق و معنادار هستم.

یادگیری درباره رضایت

برای همه ما مردان جوان این طبیعی بود. این موضوع توسط بخش زیادی از جامعه پذیرفته شده بود، نه تنها پذیرفته شده، بلکه مورد تحسین بسیاری از جامعه قرار گرفته بود. هنوز هم، برای بسیاری از ما، این موضوع عادی به نظر می‌رسد. این چیزی است که بسیاری از آنچه از هالیوود بیرون آمد به ما آموختند. اما در فرهنگ‌هایی که زنان به عنوان اشیاء جنسی به تصویر کشیده نمی‌شوند، اینگونه نیست.

برخی از کارهایی که من انجام دادم آزار جنسی بود، و من نیز کنار ایستادم و آزار جنسی را نادیده گرفتم. من آزار جنسی را عادی کردم و آن را در فرهنگ اطرافم تثبیت کردم.

یک بار در اواخر دهه بیست یا اوایل سی سالگی‌ام، در دستشویی بودم و یک بروشور روی دیوار در مورد فرهنگ رضایت بود. این یکی از اولین دفعاتی بود که در مورد رضایت می‌خواندم. مطمئناً هرگز این اصطلاح را در دانشگاه نشنیده بودم. روی بروشور نوشته شده بود که “هر چیزی که یک بله مشتاقانه نباشد، رضایت نیست”. من با خواندن این مطلب وحشت کردم. بخش زیادی از رابطه جنسی که داشتم با رضایت طرفین نبود. این موضوع تا به امروز مرا آزار می‌دهد. حتی وقتی می‌خواستم صحبت کنم، خیلی مشتاق بودم که در مورد رابطه جنسی با شریک جنسی یا شریک جنسی بالقوه‌ام صحبت کنم و نمی‌دانستم چگونه در مورد آن صحبت کنم. هرگز به من یاد ندادند که چگونه و فیلم‌های هالیوودی مطمئناً نمونه‌ای از فرهنگ رضایت نبودند. می‌دانم که بسیاری از زنان جوانی که در دانشگاه با آنها بودم، نمی‌دانستند چگونه در مورد آن صحبت کنند. آنها نیز توسط مردسالاری بزرگ شده بودند.

تا اوایل سی سالگی طول کشید تا رضایت را به طور کامل درک کنم. تا اوایل سی سالگی بود که شروع به درک پویایی قدرت کردم. من یک مرد در یک جامعه مردسالار هستم، بنابراین به طور کلی یک پویایی قدرت با هر زنی که با او هستم وجود دارد. اما حتی بیشتر از آن، من یک رهبر و فردی مورد احترام بسیاری هستم که پویایی قدرت قابل توجهی ایجاد می‌کند. وقتی این را فهمیدم، فهمیدم که رضایت حتی کافی نیست. من باید خیلی عمیق‌تر به خودم فکر می‌کردم و واقعاً به همتای زن خود گوش می‌دادم تا از یک رابطه واقعاً هماهنگ اطمینان حاصل کنم. دیدن زنان با تمام وجودشان

محصول ذهنی که دائماً به رابطه جنسی فکر می‌کند و زندگی‌ای که به سمت رابطه جنسی زیاد سوق داده می‌شود، این است که رابطه جنسی در اکثر یا حداقل تعداد قابل توجهی از تعاملات با زنان در اولویت قرار دارد.

این به این معنی بود که من اغلب زنان را با تمام وجودشان نمی‌دیدم. من روی اینکه آنها در درون چه کسانی هستند و آرزوهایشان در زندگی چیست، تمرکز نداشتم. و همین امر در مورد زنانی که در تلویزیون تماشا می‌کردم و در موردشان می‌خواندم نیز صدق می‌کرد. من اغلب آنها را به عنوان موجوداتی پیچیده، بغرنج و کامل نمی‌دیدم.

در اواخر سال ۲۰۱۷، در سن حدود ۳۱ سالگی، متوجه شدم که تقریباً همه قهرمانان من مرد بودند، و بیشتر مردان سفیدپوست. متوجه شدم افرادی که در جامعه بیشتر به آنها احترام می‌گذارم، مرد هستند. تقریباً همه نوازندگانی که به آنها گوش می‌دادم مرد بودند. همه کمدین‌هایی که با شادی تماشا می‌کردم، مرد بودند. من این را به عنوان دریچه‌ای به ذهن خود می‌دیدم. من در بسیاری از زمینه‌های زندگی‌ام – به خصوص اینکه به چه کسی نگاه کنم – ترجیح عمیقی به مردان داشتم.

تا. حس خوبی نداشت. لزوماً به خاطرش احساس گناه نمی‌کردم، چون می‌دانستم که از طریق برنامه‌ریزی اجتماعی آمده است، اما تصمیم گرفتم که حالا مسئول آن هستم. قبلاً نمی‌دانستم، اما حالا می‌دانستم و حالا وظیفه من بود که مسئولیت ذهنم و تعاملاتم با زنان و جامعه را بر عهده بگیرم.

از سال ۲۰۱۱، در مسیر برنامه‌ریزی مجدد تعصبات و هنجارهای اجتماعی درونم بوده‌ام. حدود سال ۲۰۱۷ زمانی بود که شروع به برنامه‌ریزی مجدد فرهنگ مردسالارانه‌ای کردم که عمیقاً در مغزم نفوذ کرده بود. واضح بود که از بسیاری جهات، مردان را بهتر می‌دیدم. واضح بود که عناصری از برتری مردانه و فرودستی زنانه در من ریشه دوانده بود. (نوشتن این موضوع حتی امروز هم خیلی دردناک است). من باور نداشتم که مردان برتر از زنان هستند. آگاهانه، به نظر نمی‌رسید که واقعاً افکاری در مورد ترجیح مردانه داشته باشم. از لحاظ تئوری، می‌توانم بگویم که من جنسیت‌گرا نیستم، اما وقتی واقعاً به الگوها نگاه کردم، مشخص بود که برنامه‌ریزی آنجا، درون ذهنم بود. واضح بود که من تنها کسی بودم که می‌توانستم آن را تغییر دهم.

همچنین متوجه شدم که اغلب وقتی زنی صلاحیت‌های خاصی را داشت، تعجب می‌کردم، در حالی که اگر مردی همان صلاحیت‌ها را داشت، تعجب نمی‌کردم. وقتی زنی مدرک کارشناسی ارشد یا دکترا داشت، تعجب می‌کردم. وقتی مستقلاً ثروتمند یا موفق بود، تعجب می‌کردم. از موفقیت آنها تعجب می‌کردم. البته که تعجب می‌کردم، چون در اعماق وجودم به آنها اعتقادی نداشتم.

مشخص بود که باید مسئولیت ذهنم را بر عهده می‌گرفتم. بنابراین این کار را کردم.

من رهبران زن را برای احترام پیدا کردم. من موسیقیدانان زن را برای گوش دادن به آنها پیدا کردم. من نویسندگان زن را برای خواندن پیدا کردم. من فید خبری رسانه‌های اجتماعی‌ام را با زنانی پر کردم که می‌توانستم به آنها گوش دهم و از آنها یاد بگیرم. من با سازمان‌های تحت رهبری زنان همکاری کردم. من به زنان بسیار توانمند گوش دادم. من درس‌ها و مهارت‌های زندگی را از زنان آموختم. من از زنان نصیحت گرفتم. من ایجاد روابط افلاطونی با زنان را در اولویت قرار دادم، جایی که هرگونه درگیری جنسی کاملاً منتفی بود. من با زنانی همکار شدم که متقابلاً توانمند بودند. من زمان بیشتری را صرف شنیدن تجربیات آنها در زندگی کردم.

من از نحوه‌ی برنامه‌ریزی ذهن آگاه بودم و می‌دانستم که می‌توانم با ایجاد تداعی‌های جدید، ذهن را از برنامه‌ریزی خارج کنم. هر جا که تداعی‌ها با زنان قبلاً وجود نداشت یا هر جا که تداعی‌ها به گونه‌ای منحرف شده بودند که منعکس‌کننده‌ی چگونگی درک من از زنان نبود، برای ایجاد تداعی‌های جدید تلاش کردم. هر جا که باورهایی در مورد آنچه زنان نمی‌توانند باشند داشتم، آنها را همان می‌دیدم و مشاهده می‌کردم که آنها همان هستند، تا باورهای قدیمی را با حقایق جدید بازسازی کنم.

در عین حال، عمداً چیزهایی را که به باورهایی که دیگر نمی‌خواستم داشته باشم، کمک می‌کردند، از زندگی‌ام حذف کردم. تماشای فیلم و سریال، خواندن رسانه‌ها و گوش دادن به هر موسیقی که با کلیشه‌های مردسالارانه همخوانی داشت را متوقف کردم. از آنجایی که من نیز به طور ناخودآگاه توسط ساختارها و سیستم‌های اجتماعی نژادپرستانه برنامه‌ریزی شده‌ام، کار من برای دیدن زنان سیاه‌پوست به عنوان انسان‌های کامل حتی پیچیده‌تر شده است. من با عمق بیشتری به این موضوع می‌پردازم: در باب کاوش و غلبه بر تعصبات نژادی‌ام.

من در عرض چند ماه یا یک سال تغییر معناداری در ذهن خودآگاه و ناخودآگاهم دیدم و اکنون که زندگی‌ام را تجزیه و تحلیل می‌کنم، چیزی بسیار متفاوت از آنچه در سال ۲۰۱۷ دیده بودم، می‌بینم. امروزه بیشتر رهبرانی که به آنها نگاه می‌کنم زن هستند. بیشتر اوقات که به کسی گوش می‌دهم، آن زن است. بیشتر تحصیلات من در سال‌های گذشته از زنان آمده است. جایی که قبلاً فقدان آشکار احترام وجود داشت، اکنون واقعاً می‌توانم احترام را در درون خود احساس کنم. و منظورم این است که واقعاً آن را احساس می‌کنم. این یک حس فیزیکی از احترام، تحسین و عشق است. اکنون وقتی زنی را دوست دارم، این یک عشق جنسی نیست، عشق به چیزی است که او نماینده آن است. عشق به قدرت اوست. عشق به دستاوردهای او در برابر مشکلات این جامعه است. عشق به کاری است که او برای جامعه‌اش انجام می‌دهد.

دوست داشتن به این روش واقعاً حس خوبی دارد و قصد دارم به پرورش این عشق ادامه دهم. هدف من در زندگی ایجاد یک عشق جهانی به بشریت است. نفرت چیزی است که من خیلی زود از درون آن را خنثی کردم. اما احترام به همه، به ویژه زنان، خیلی بیشتر طول کشیده است. و فکر نمی‌کنم عشق جهانی بدون احترام و عزت جهانی در بنیاد بتواند وجود داشته باشد.

هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن دارم. امیدوارم با به اشتراک گذاشتن پیشرفتم، این را به عنوان بی‌اعتنایی من به مردسالاری درونی‌ام که هنوز بر آن غلبه نکرده‌ام، نخوانید. من هنوز مردسالاری‌ای در درونم دارم که باید بر آن غلبه کنم. امیدوارم این را به عنوان خودستایی و نادیده گرفتن گذشته‌ام نخوانید. من هنوز برای گذشته‌ام سوگواری می‌کنم، اما همین الان دارم جشن می‌گیرم.

همانطور که به این مسیر غلبه بر سلطه‌گر درونم فکر می‌کنم، در درونم جشن می‌گیرم. الان هم با ترکیبی از احساسات گریه می‌کنم. با آسودگی گریه می‌کنم که هنوز در جایی که شش سال پیش بودم نیستم. گریه می‌کنم چون به این فکر می‌کنم که چقدر دوست داشتم کارها را متفاوت انجام می‌دادم و برای زنانی که جنبه سلطه‌گر من را داشتند، کار می‌کردم. گریه می‌کنم چون می‌دانم که اکثر مردان اینطور نیستند.

تلاش برای غلبه بر سلطه‌گر درونشان و رنج زیادی که دختران و زنان متحمل می‌شوند. من همچنین برای مردان گریه می‌کنم. تحت سیستم‌های ستم، هیچ‌کس واقعاً سودی نمی‌برد و از آنچه دیده‌ام، مردان نیز تحت این سیستم عمیقاً رنج می‌برند.

من قطعاً رنج کشیده‌ام و هنوز هم رنج می‌کشم، هرچند کمتر. می‌دانم که بسیاری از اطرافیانم رنج کشیده‌اند، اما من از اینکه آنها نیز اکنون کمتر رنج می‌برند، خوشحال هستم. من از اینکه در زمانی زندگی می‌کنیم که بسیاری از ما قدرت کاهش این آسیبی را که از طریق جامعه سلطه‌گر ایجاد می‌کنیم، داریم، خوشحال هستم.

و امیدوارم برخی از پسران و مردانی که این را می‌خوانند، شروع به برنامه‌ریزی مجدد ذهن خود و غلبه بر سلطه‌گر درون خود کنند.

من به هر مردی که از من پیروی می‌کند و به من احترام می‌گذارد، اکیداً توصیه می‌کنم که در این مسیر کاوش و شفای درونی گام بردارد. من اکیداً توصیه می‌کنم که به پسران زندگی خود در مورد آنچه که شاید در کودکی نمی‌دانستید، آموزش دهید. من شما را تشویق می‌کنم که برای برابری زنان و علیه سیستم‌های نابرابری موضع بگیرید.

من سال ۲۰۲۳ را بدون هیچ رابطه عاشقانه یا جنسی گذراندم، عمدتاً برای غلبه بر بیش‌جنسیتی شدن زنان و تقویت روابط جامع‌تر و سالم‌تر با زنان. در «سالی بدون رابطه جنسی یا عاشقانه»، در مورد اینکه چرا برای غلبه بر بیش‌جنسیتی شدن زنان تلاش می‌کنم و پیشرفتی که در این سال تمرین داشته‌ام، می‌نویسم.


اگر این مطلب را پسندیدید لطفا بر روی دکمه لایک کلیک کنید :

8984

این عدد کد شناسایی مطلب این صفحه میباشد و میتواند مورد استفاده شما و همکاران ما قرار بگیرد .

0 نظر      ::: نظر کارشناسان      ::: رفتن به نظرات      ::: نظر دادن      ::: تعداد بازدید : [0]


مشاهده نظرات کارشناسان    :     ::  کارشناس نظری  ::  کارشناس تجربی  ::  همه کارشناسان
    هنوز کارشناسی در مورد این مطلب نظر نداده است
       AlmaLinux       

دیدگاهتان را بنویسید