کوچه مهربانی
حق عبور و مرور یکی از رایجترین دعاوی حقوقی در ایران
در ادامه یک نمونه کاملاً مستند و واقعینما از «استشهاد محلی» برای اثبات «حق عبور و مرور» که یکی از رایجترین دعاوی حقوقی در ایران است، همراه با داستان پس از آن برای شما آماده کردهام.
این مثال نشان میدهد که چگونه یک سادهترین برگه استشهادیه میتواند مسیر یک زندگی را تغییر دهد.
متن استشهاد محلی (نمونه موفق)
بسمه تعالی
موضوع: استشهاد محلی مبنی بر اثبات حق عبور و مرور
از: ریاست محترم دادگستری و قاضی محترم دادگاه عمومی حقوقی شهرستان [نام شهر]
با سلام و احترام،
اینجانبان امضاءکنندگان زیر همگی از معتمدین و ساکنین قدیمی محله [نام محله]، خیابان [نام خیابان]، کوچه [نام کوچه] هستیم.
به استحضار میرساند، جناب آقای رضا کریمی، فرزند علی، به نشانی پلاک ثبتی ۱۵ فرعی از ۱۰ اصلی، از تاریخ ۱۳۷۰ به مدت بیش از ۳۰ سال، همواره از درب ورودی اصلی واقع در کوچه [نام کوچه] – که متعلق به ملک آقای [نام همسایه] میباشد – برای تردد سواره و پیاده به منزل مسکونی خود استفاده نموده است.
این حق عبور از زمان پدر ایشان (مرحوم علی کریمی) وجود داشته و هیچ گاه از سوی مالک قبلی یا فعلی (آقای [نام همسایه]) مورد اعتراض یا منع قرار نگرفته است. کوچه مذکور، بنبست بوده و ملک آقای کریمی راه دیگری به جز عبور از درب مذکور ندارد.
ما امضاءکنندگان به صراحت اعلام میداریم که این حق عبور، یک حقیقت عرفی و مستمر در محله بوده و انکار آن جز ایجاد ضرر و حرج برای خانواده کریمی نتیجهای نخواهد داشت.
امضاء و مهر معتمدین محله:
- محمد حسینی (کد ملی: …) – ریشسفید محله – امضاء
- سعید احمدی (کد ملی: …) – مسئول شورای حل اختلاف محله – امضاء
- فاطمه موسوی (کد ملی: …) – معتمد بانوان محله – امضاء
- علیرضا نوری (کد ملی: …) – مغازهدار قدیمی کوچه – امضاء
تاریخ: ۱۵ فروردین ۱۴۰۳
مهر دفترخانه اسناد رسمی (تأیید هویت امضاءکنندگان) [در صورت نیاز]
داستان بعد از آن (سرانجام استشهاد)
مرداد ۱۴۰۳، دادگاه حقوقی شهرستان…
رضا کریمی، مرد ۵۰ سالهای که از فرط ناراحتی پشت میز وکالتش خم شده بود، برگه استشهادیه را مثل یک سند طلایی به قاضی نشان داد. مشکل از آنجا شروع شد که همسایه جدیدش، آقای «پورحسن» که ملک نبش کوچه را خریده بود، تصمیم گرفت برای محوطه جلوی خانهاش دیوار بکشد و درب اصلی منزل رضا را ببندد.
پورحسن با استناد به سند مالکیتش که «قید حق عبوری در آن نبود»، مدعی شد رضا متجاوز است و باید از در پشتی و کوچه خاکی (که پر از گل و لای بود) تردد کند. برای رضا که همسر بیمار و پدر ۸۰ ساله داشت، عبور از آن کوچه غیرممکن بود.
مرحله اول: تأیید استشهاد در دادگاه
قاضی دادگاه که فردی با تجربه بود، اول سند مالکیت پورحسن را نگاه کرد، سپس برگه استشهادیه را که با چهار امضای معتمدین محله و یک استعلام ساده از شورای حل اختلاف تأیید شده بود، بررسی کرد. بر اساس ماده ۱۴۳ قانون مدنی و قاعده «لاتضرر»، قاضی حکم داد: «حق عبور آقای کریمی، به صورت عرفی و با استناد به شهرت محلی و استشهادیه معتبر، محرز و ثابت است. آقای پورحسن حق سد معبر و ممانعت از این حق را ندارد.»
مرحله دوم: شوک به پورحسن
پورحسن انتظار نداشت چند برگ کاغذ که دوستان همسایه امضا کردهاند، اینقدر قدرت داشته باشد. او که فردی مغرور و قانوننشناس بود، به حکم اعتراض کرد، اما در دادگاه تجدیدنظر هم با استناد به همین استشهادیه و اظهارات شفاهی شاهدان محلی، رأی به نفع رضا کریمی صادر شد.
مرحله سوم: تغییر داستان (اتفاق جالب)
اما داستان به همین جا ختم نشد. رضا کریمی به جای اینکه درِ باز شده را بگیرد و با پورحسن قهر کند، یک روز صبح با یک سینی چای و یک کاسه آش رشته به در خانه پورحسن رفت. گفت: «همسایه جان، این حق من بود، اما خانه هم خانه شماست. بیا با هم این کوچه را سنگ فرش کنیم تا نه تو ناراحت باشی از باز شدن درِ ملکات، نه من از گل و لای.»
یک سال بعد…
کوچهای که محل دعوا بود، امروز به «کوچه مهربانی» معروف شده است. پورحسن و رضا کریمی شریک تجاری شدهاند؛ پورحسن یک کافیشاپ در طبقه همکف خانهاش زده و رضا هم با اجاره بخشی از حیاطش، یک گالری کوچک صنایع دستی راه انداخته است. خود پورحسن میگوید: «آن استشهاد محلی به من یاد داد که قانون فقط مالکیت کاغذی نیست؛ حقیقت در دل مردم کوچه و بازار است. اگر آن برگه نبود، شاید تا سالها با هم درگیر بودیم.»
رضا کریمی همیشه میگوید: «وکیل من اول خدا بود، دوم همون برگه استشهادیه که معتمدای محل برام امضا کردن. اون برگه فقط حق عبور من رو پس نداد؛ درِ زندگی جدیدی به رویم باز کرد.»
نکته کلیدی این داستان (برای استفاده شما):
موفقیت این استشهاد در سه نکته بود:
- معتمدین واقعی (نه هر فرد غریبه) آن را امضا کردند.
- موضوع صرفاً یک ادعا نبود، بلکه با واقعیت عرفی (۳۰ سال استفاده) گره خورده بود.
- بعد از حکم، هوشمندی و صلحطلبی باعث شد یک پیروزی حقوقی به یک سرمایه اجتماعی تبدیل شود.
اگر این مطلب را پسندیدید لطفا بر روی دکمه لایک کلیک کنید :