داستان استقامت یک نابینا و ناشنوا
داستان زندگی من
با نوعی ترس شروع به نوشتن تاریخ زندگی ام می کنم. من، گویی، تردیدی خرافی در برداشتن پردهای دارم که مانند غباری طلایی به دوران کودکیام چسبیده است. کار نوشتن یک زندگینامه کاری دشوار است. وقتی سعی میکنم اولین برداشتهایم را طبقهبندی کنم، این واقعیت و ظاهر خیالانگیز را در طول سالهایی که گذشته را